پخش آهنگ
متن آهنگ
زبانها
چون زلف توام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم، در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
خواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم من ،بنشینی و بنشانی
خواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم من ،بنشینی و بنشانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی
داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی
چون زلف توام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم، در بی سر و سامانی
پیشنهاد هوشمند
ادامه بده با یک پلی لیست
هنوز نظری وجود ندارد. اولین نفری باشید که نظر میدهید!





نظرات
0 نظر