معین تعریف میکند که نامهای دریافت کرده دربارهی زندگی مردی از آبادان؛ عاشقی که از ۱۶ سالگی برای ازدواج با دختر مورد علاقهاش اصرار داشته، اما پدر دختر شرط کرده که ابتدا باید درس بخواند، خدمت سربازیاش را تمام کند و شغل مناسبی پیدا کند. این ماجرا ادامه مییابد تا اینکه آن مرد دیپلم میگیرد، به سربازی میرود و پس از یافتن شغل، در سن ۳۲ سالگی با همان دختر ازدواج میکند. اما پس از جشن ازدواج، همسرش که خسته شده بود، بهدلیل حمله قلبی ناشی از هیجان زیاد، جان خود را از دست میدهد. معین میگوید که این روایت را از زبان همان فرد شنیده و برای نخستینبار در یکی از اجراهای زندهاش برای مخاطبان تعریف کرده است. بنابراین، میتوان گفت که ترانهی «صبحت بخیر عزیزم» بر پایهی یک داستان غمانگیز و واقعی شکل گرفته، نه صرفاً یک خیال یا توصیف شاعرانه؛ هرچند جزئیات آن تنها از زبان راوی نقل شدهاند.
متن آهنگ
صبحت بخیر عزیزم با آنکه گفته بودی
دیشب خدانگهدار
با آنکه دست سردت از قلب خسته تو
گوید حدیث بسیار
صبحت بخیر عزیزم با آنکه در نگاهت
حرفی برای من نیست
با آنکه لحظه، لحظه میخوانم از دو چشمت
تن خسته ای ز تکرار
در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست
خو کرده ی قفس را میل رها شدن نیست
من با تمام جانم پر بسته و اسیرم
باید که با تو باشم در پای تو بمیرم
صبحت بخیر عزیزم با آنکه گفته بودی
دیشب خدانگهدار
با آنکه دست سردت از قلب خسته تو
گوید حدیث بسیار
صبحت بخیر عزیزم با آنکه در نگاهت
حرفی برای من نیست
با آنکه لحظه لحظه میخوانم از دو چشمت
تن خسته ای ز تکرار
این بار غصه ها رو از دوش خسته بردار
من کوه استوارم به من بگو نگه دار
عهدی که با تو بستم هرگز شکستنی نیست
این رشته تا دم مرگ هرگز گسستنی نیست
صبحت بخیر عزیزم با آنکه گفته بودی
دیشب خدانگهدار
با آنکه دست سردت از قلب خسته تو
گوید حدیث بسیار
صبحت بخیر عزیزم با آنکه در نگاهت
حرفی برای من نیست
با آنکه لحظه لحظه میخوانم از دو چشمت
تن خسته ای ز تکرار
نظرات
1 نظر