پخش آهنگ
اطلاعات اثر
ناشر
ام اس بی موزیک
متن آهنگ
زبانها
[ورس ۱]
توی آغوشت سرگیجه میگیرم
یک لحظه ازم متنفری، لحظهی بعد انگار هیچ اتفاقی نیفتاده
این همان کاریست که همیشه، هر بار، با من میکنی
شکستنَم را تماشا میکنی و اسمش را میگذاری بهشت
تنم را به آتش بکش
وقتی باران میبارد، حبسم کن و در را پشت سرم ببند
شاید تقصیر خودم بود که تو را اینقدر بالا بردم
عزیزم، فکر میکنم حتی میتوانی شیطان را هم به گریه بیندازی
[پیشکورس]
و من تمام این مدت
منتظر غروب ماندهام،
منتظر یک «ببخشید»
اما تو هیچوقت پشیمان نمیشوی، مگر نه؟
نه... حتی برایت مهم هم نیست
چطور میتوانی همانجا بایستی و تماشا کنی
وقتی من دارم...
[کورس]
تمام استخوانهایم را میشکنم
فقط برای اینکه بتوانم تو را نزدیک خودم نگه دارم
قلبم را از سینهام بیرون میکشم
پوستم را از تنم میکَنم
فقط برای اینکه راهی برای ورود تو باز کنم
این کمی بیرحمانه نیست؟
کمی غیراخلاقی نیست؟
من را به زانو درآوردهای
هیچ رحمی در وجودت مانده؟
هر بار که زخمیام میکنی، عزیزم؟
بگو...
هنوز به اندازهی کافی همهچیزم را به تو ندادهام؟
اگر حتی یک روز واقعاً دوستم داشتی
بگذار بروم
[ورس ۲]
نمیدانم چه چیزی در توست
که من را اینطور دور انگشتهای سردت پیچیده
شاید تقصیر خودم است
که نمیتوانم از تو فاصله بگیرم
شاید فقط خیال میکردم
حداقل کمی شرم خواهی کرد
[پیشکورس]
آه، تمام این مدت
منتظر غروب ماندهام
منتظر یک «ببخشید»
اما تو هیچوقت پشیمان نمیشوی، مگر نه؟
نه... حتی برایت مهم نیست
چطور میتوانی همانجا بایستی
و تماشا کنی
وقتی من دارم...
[کورس]
تمام استخوانهایم را میشکنم
فقط برای اینکه بتوانم تو را نزدیک خودم نگه دارم
قلبم را از سینهام بیرون میکشم
پوستم را از تنم میکَنم
فقط برای اینکه راهی برای ورود تو باز کنم
این کمی بیرحمانه نیست؟
کمی غیراخلاقی نیست؟
من را به زانو درآوردهای
هیچ رحمی در وجودت مانده؟
هر بار که زخمیام میکنی، عزیزم؟
بگو...
هنوز به اندازهی کافی همهچیزم را به تو ندادهام؟
اگر حتی یک روز واقعاً دوستم داشتی
بگذار بروم
[بریج]
بگذار بروم
من هم رهایت میکنم
اگر تو
رهایم کنی
بگذار بروم
[پیشکورس]
و من تمام این مدت
منتظر غروب ماندهام
منتظر یک «ببخشید»
— بگذار بروم
اما تو هیچوقت پشیمان نمیشوی، مگر نه؟
— من هم رهایت میکنم اگر...
نه، حتی برایت مهم نیست
— تو رهایم کنی
چطور میتوانی همانجا بایستی
و تماشا کنی
وقتی من دارم...
[کورس]
تمام استخوانهایم را میشکنم
فقط برای اینکه بتوانم تو را نزدیک خودم نگه دارم
قلبم را از سینهام بیرون میکشم
پوستم را از تنم میکَنم
فقط برای اینکه راهی برای ورود تو باز کنم
این کمی بیرحمانه نیست؟
کمی غیراخلاقی نیست؟
من را به زانو درآوردهای
هیچ رحمی در وجودت مانده
هر بار که زخمیام میکنی، عزیزم؟
بگو...
هنوز به اندازهی کافی همهچیزم را به تو ندادهام؟
اگر حتی یک روز واقعاً دوستم داشتی
بگذار بروم.
پیشنهاد هوشمند
ادامه بده با یک پلی لیست
خداسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
عالیههه
نظرات
2 نظر