توضیحات اثر
«سانسور» بیش از آن که درباره محدودیت بیرونی باشد، درباره نوعی سانسور درونی است؛ همان لحظه ای که آدم برای پذیرفته شدن، بخشی از خودش را حذف می کند، بعضی حرف ها را نمی زند، بعضی انتخاب ها را کنار می گذارد و کم کم به نسخه ای تبدیل می شود که دیگران راحت تر با آن کنار می آیند. جمله «خودمو سانسور نمی کنم» هسته اصلی این ترک است؛ تصمیمی برای کنار گذاشتن نقاب و زندگی کردن بدون این که قضاوت دیگران دائما تعیین کند چه چیزی باید گفته، پنهان یا تغییر داده شود.
در بخش ابتدایی، این تصمیم با خشم و طغیان همراه است. «جعبه تونو نمی خوام» اشاره به قالب هایی دارد که از قبل برای آدم ها ساخته شده اند؛ قالب هایی برای شکل زندگی، ظاهر، فکر کردن و حتی تعریف خوشبختی. راوی حاضر است مسئولیت انتخاب های خودش را بپذیرد، حتی اگر نتیجه آن شکست باشد. جمله «بذارید غرق شم، برم تا تهش» در واقع دفاع از حق انتخاب است؛ این که انسان حتی حق داشته باشد اشتباه خودش را تجربه کند، به جای آن که تمام زندگی مسیر امنی را برود که دیگران برایش تعیین کرده اند.
اما «سانسور» در اعتراض متوقف نمی شود و همین موضوع به آن عمق بیشتری می دهد. در نیمه دوم، خشم جای خودش را به پذیرش می دهد. «تو نمی تونی منو بفهمی ولی من تو رو می فهمم» نشان می دهد مسئله دیگر پیروز شدن در یک اختلاف نیست. قرار نیست همه شبیه هم فکر کنند و قرار هم نیست هر تفاوتی با جنگ و قانع کردن طرف مقابل تمام شود. گاهی دو نفر می توانند یکدیگر را نفهمند و در عین حال حق متفاوت بودن همدیگر را به رسمیت بشناسند.
به همین دلیل جمله «باید بفهمیم که فرق داریم با هم، تا شاد بشی تا شاد بشم» یکی از مهم ترین بخش های مفهومی ترک است. آزادی در «سانسور» فقط آزادی خود راوی نیست؛ آزادی زمانی معنا پیدا می کند که همان حقی که برای متفاوت بودن خودمان می خواهیم، برای دیگری هم بپذیریم. فاصله گرفتن در این نگاه الزاما به معنی دشمنی نیست. بعضی آدم ها در زندگی یکدیگر کم رنگ می شوند و از هم عبور می کنند، بدون این که لازم باشد یکی از آنها مقصر یا دیگری برنده باشد.
اشاره به کوتاه یا بلند کردن موها هم فراتر از ظاهر است و به حق تغییر کردن برمی گردد. شخصیت انسان قرار نیست یک تصویر ثابت و همیشگی باشد. ممکن است چیزی که امروز بخشی از هویت ماست، فردا تغییر کند و این تغییر لزوما تناقض نیست. «سانسور» از حق آدم برای تجربه کردن، عوض شدن و ساختن نسخه های تازه تری از خودش دفاع می کند؛ بدون این که مجبور باشد هر بار تغییرش را برای دیگران توضیح دهد.
پایان ترک، معنای عنوان را کامل می کند. «منم اصل اینجام با تمام ضعفا، با تمام قوتا» نه ادعای بی نقص بودن، بلکه پذیرش کامل خود است. حتی ترس ها از بین نرفته اند؛ فقط دیگر قدرت سابق را ندارند و به جای مانع، تبدیل به «پل» و «راه» شده اند. واژه «اصل» نیز در این بخش هم به نام هنرمند اشاره دارد و هم به همان نسخه اصلی و بدون ویرایش انسان؛ نسخه ای که ضعف، قدرت، ترس و تناقض هایش را پنهان نمی کند.
و در نهایت «سانسورچی رو کشتم» را می توان نقطه نهایی این مسیر دانست. سانسورچی اینجا بیش از آن که یک فرد بیرونی باشد، همان صدای درونی ساخته شده از ترس قضاوت، نیاز به تایید و نگرانی از حرف دیگران است. «سانسور» درباره بی تفاوت شدن نسبت به همه چیز نیست؛ درباره پس گرفتن اختیار زندگی از همین صداست. ترک در نهایت به یک مفهوم ساده اما مهم می رسد: برای خودت بودن لازم نیست با همه بجنگی؛ کافی است نقش بازی نکنی، تفاوت ها را بپذیری و اجازه ندهی ترس از قضاوت، نسخه واقعی تو را سانسور کند.






نظرات
1 نظر